مَن هَمینَم
نَه {چشمآטּ آبــﮯ} دارَم
نه {کفشهآﮮ پآشنِه بُلنَد}
هَمیشِه {کتآنـــ ــﮯ} مـﮯ پوشَم
روی {چَمَن هآ} غَلت میزَنَم
{عِشوه ریختَن} رآ خوب یادَم نَداده اَند
وَقتـﮯ اَز کِنارَم رَد میشوﮮ
بوﮮ {اُدکُلنَم} مَستت نمیکُند
نگرآטּ پآک شدטּ {رُژ لَب} و {ریملَم} نیستَم
{لآک نآخن} هآیم اَز {هزآر مترﮮ} داد نمیزَند
گآهـﮯ اَز فَرط غُصّه {بلنَد} دآد میزَنم
{خدآیَم} رآ بآ {تَمآم دُنیآ} عَوض نمیکُنم
و {بَعضـﮯ} آدم هآﮮ اَطرافَم
رآ هَم بآ {تَمآم دُنیآ} عَوض نمیکُنم
شَبهآ پآیه پَرسه زَدن دَر {خیآبآטּ} و {مهمآنـﮯ} نیستَم
بَلد نیستَم تآ صُبح پآﮮ {گوشـﮯ} پِچ پِچ کُنم
وَ بگویَم {دوستَت دآرَم} وقتـﮯ حتـﮯ
به تِعدآد حروف دوستَت دآرَم هَم ، {دوستَت ندآرَم}
وَلـﮯ اَگر بگویَم دوستَت دآرَم ،
دوست دآشتَنم {حَد ومَرزﮮ} ندآرَد
مَن {خآلِصآنه} هَمینَم...!...
لذتهای زندگی:
هوای توی گل فروشی؛
خاروندن ردکش جوراب؛
دیرمیرسی سرکار و رییس هنوز نیومده؛
خنکی اون طرف بالش؛
اسم عطر تو بپرسن؛
لیسیدن انگشتهای پفکی؛
وقتی نوزادی انگشتتو محکم بگیره؛
بوی تن نوزاد؛
وقتی خوابی یکی پتو بندازه روت؛
مغز کاهو؛
حرف زدن بچه باخودش وقتی داره تنهایی بازی میکنه؛
اخر سفر بشینی همه عکس هایی رو که گرفتی نگاه کنی؛
وقتی کسی بهت میگه صدای خندت رو دوست داره؛
وقتی خندت می گیره و خندتو نگه می داری؛
بچه ها بازیشونو نگه دارن تا از کوچه رد بشی
با پای برهنه روی شن های خیس ساحل قدم می زنی
بوی چمن خیس...
زندگی رو ساده بگیرین و از این همه لذت های كوچك زندگی خوشبختی رو احساس كنید.

مَن ...
⇇ جَهـَــتِ اِطِـــلـاعِــت بـایـَـد بِــگـَم ❛ ⇇
کـه مـَـن اَصلـَــن اونـطــــــوری کـه تـو فـِـک مـی کُـنـی❛
⇇ قـَــــوی نیـســــــتـَم …
نـَکـُــن ایـن کـارا رو بــا مَـن قـُربـونـِت بِـشـَــم …
"ﺩﺭﺩ " ﺑﻌﻀی ﺁﺩﻣﺎ ﺭﻭ ﻧﻤﯿﺸه ﺩﯾﺪ
ﻧه ﮐﻪ ﻧﺸه ، ﺷﺎﯾﺪ ﺭﻭ ﻧﻤﯿﮑﻨن
ﺑه ﺟﺎﯾی ﻣﯿﺮﺳن ﮐﻪ،
ﺑه ﯾه ﭼﯿﺰی ﭘﻨﺎه ﻣﯿﺒﺮن
ﺑﻌﻀی ﺑه ﮐﺎر
ﺑﻌﻀی ﺑه ﺳﺎﺧﺘن
ﺑﻌﻀﯿﺎ ﮐﺸﯿﺪن
ﺑﻌﻀی ﺑه ﻧﻮﺷﺘن
ﻭ ﺑﻌﻀی ﻫم ﺑه ﺧﻮﻧﺪن ...
ﻫﻤﯿﻨﺎ ﻫﺴﺘن
ﮐه ﻭﻗﺘی ﺣﺎﻟﺸﻮﻧو ﻣﯿﭙﺮﺳی،
ﻟﺒﺨﻨد ﻣﯿﺰنن "ﺧﻮﺑم " ، " ﺧﻮﺑﯿم " ...
ﻣن ﮐه ﺧﻮﺑه ﺧﻮﺑم ^_^
شما چطورید ؟؟!!
دلـم نـه عـشق میـخواهد ،
نـه دروغــهای قـشنگ ،
نـه ادعـاهای بـزرگ ،
نـه بـزرگهای پـر ادعــا ،
دلـم یـک فنـجان قــهوه داغ میــخواهد و یــک دوسـت ،
کـه بـشود بـا او حـرف زد و بـعد پشیــمان نـشد.

پاكش كردم
ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او
شوریده گردد عقل او آشفته گردد خوی او
معشوق را جویان شود دکان او ویران شود
بررو و سر پویان شود چون آب اندر جوی او
شاهان همه مسکین او خوبان قراضه چین او
شیران زده دم بر زمین پیش سگان کوی او
این عشق شد مهمان من زخمی بزد بر جانمن
صد رحمت و صد آفرین بر دست و بر بازوی او
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند – نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند
شاهان همه مسکین او خوبان قراضه چین او
شیران زده دم بر زمین پیش سگان کوی او
این عشق شد مهمان من زخمی بزد بر جان من.
صد رحمت و صد آفرین بر دست و بر بازوی او
جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست – ماه و خورشید همین آینه می گردانند
.: Weblog Themes By Pichak :.

